مرثیه ای برای فرشادِ وطن…
یادداشت/روشن خبر/فرشادِ وطن…/فتاح بدری
شهید سید فرشاد علوی
روایت داغ و افتخار در سوگ شهید فرشاد علوی؛ جوانی که با آخرین جملهاش، «برای دفاع از وطن باید بمانم»، از یک فرزند دلبسته خانواده به نماد غیرت، ایثار و سربلندی وطن بدل شد.


چه سخت است نوشتن از جوانی که هنوز عطر نفسهایش در خانه مانده، اما خودش تا همیشه مهمان آسمان شده است. چه تلخ است گفتن از مادری که یک شب تمام، دلش بیقرار بود و هرچه شماره فرزندش را گرفت، سکوت، پاسخِ دستان لرزانش شد؛ و چه جانسوز است روایت پدری که آخرین بار، به شوق دیدار پسر گفت: «برگرد خانه»، اما از آن سوی خط، صدایی آمد که بوی مردانگی میداد: «پدر جان! اینجا سرباز وطن هستم… برای دفاع از وطن باید بمانم.»
و او ماند…
ماند، نه برای آسایش خود،
نه برای رؤیاهای ناتمام جوانیاش،
بلکه برای آنکه مبادا خوابِ کودکی در این سرزمین، با صدای ناامنی آشفته شود.
او ماند تا سینهاش سنگر شود برای امنیت مردمش،
و چه باشکوه، به آرزویی رسید که فقط مردانِ بزرگ، لایق آناند:
شهادت.
ای فرشاد علوی!
ای جوانِ رعنا!
ای سرباز غیرت و نجابت!
تو رفتی، اما نه آنگونه که رفتن، پایان باشد؛
تو از خاک برخاستی و در دل یک ملت جاودانه شدی.
نامت دیگر فقط نام یک جوان نیست؛
نامت، بغضِ پدری است که با افتخار گریه میکند،
اشکِ مادری است که میان ویرانی دل، سر بلند نگه داشته،
و داغِ برادری است که از میان غم، قامتِ افتخار راست کرده است.
مادر!
حق داری هنوز چشم به در بدوزی،
حق داری هنوز با هر صدای تلفن، قلبت بلرزد،
حق داری هنوز در پی صدایی باشی که دیگر از این جهان شنیده نمیشود…
اما مگر میشود فرزندی که اینگونه برای وطن جان داده، غایب باشد؟
او در هر پرچمی که بر باد میرقصد، حاضر است.
در هر امنیتی که به این خاک آرامش میبخشد، حاضر است.
در هر دعای مادری برای سرباز وطن، حاضر است.
پدر!
آن آخرین جمله پسرت، تاریخِ مردانگی شد.
«برای دفاع از وطن باید بمانم…»
چه بسیار آدمها که میمانند برای خود،
و چه اندکند مردانی که میمانند برای همه.
فرشاد از همان اندکها بود؛
از همانها که خدا برای روزهای سخت نگه میدارد،
برای لحظههایی که باید کسی از جانش بگذرد تا مردمانش بمانند.
امروز دهدشت تنها یک پیکر را تشییع نکرد،
امروز یک شهر، غیرت را بر دوش کشید.
امروز مردم، جوانمردی را بدرقه کردند.
امروز کوچهها، داغدار سربازی شدند که جانش را داد تا نام ایران، سرافراز بماند.
فرشاد عزیز،
تو در آسایشگاه سربازان، آرام نگرفتی؛
تو پر کشیدی تا آسایشِ یک ملت را امضا کنی.
دشمن شاید جسمت را نشانه گرفت،
اما از تو، اسطورهای ساخت که دیگر هرگز نمیمیرد.
خون تو بر خاک نریخت؛
بر شرف این سرزمین مُهر جاودانگی زد.
سلام بر تو،
بر قامت رشیدت،
بر غیرتت،
بر آن دل بزرگی که خانه را دوست داشت، اما وطن را واجبتر میدانست.
سلام بر مادری که قهرمان پروراند،
بر پدری که از داغ، کوهی از صبوری ساخت،
و بر خانوادهای که اشک را با افتخار درآمیختند.
فرشاد علوی،
تو شهید شدی،
اما در قلب مردم این دیار، هنوز زندهای؛
زندهتر از هر نام،
روشنتر از هر خاطره،
و عزیزتر از هر واژه.
خوشا به حالت که آخرین قدمهایت، به آسمان ختم شد…
و خوشا به نامت که تا همیشه،
بر لبهای مردم،
با احترام،
با اشک،
و با افتخار جاری خواهد ماند
برچسب ها :جاورده ، چاروسا ، دهستان جاورده ، شهید سید فرشاد علوی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


















ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰