درد دل انتقادی یک معلم با مدیرکل آموزش و پرورش استان
یادداشت/ روشن خبر

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
و این راز سر به مُهر به عالم سمر شود
مدیرکل اموزش و پرورش استان کهگیلویه و بویراحمد جناب اقای دکتر رضایی سلام ، سلامی از جنس تورم نقطه زن افسار گسیخته ای که دامان جامعه ی فلاکت زده مردم میهنمان را گرفته ولی آپی که جناب مستطابتان تکیه بر اریکه ی قدرتش زده اید تنها برق این تورم صدرصدی را که در خرمن معلمان افتاده مشاهده می نماید فارغ از اینکه به دانه های طلایی گندم، خاکستر شده در میان شعله ها بنگرد.
جناب اقای مدیرکل شما امده اید که تحول افرینی نمایید و سنگ روی سنگی بگذارید به رفعت دانش اما فراموش نموده اید که در این دریای بس شگرف، شیشه ی تنهایی معلمان شکسته بودو با ندادن زحمات آنان در طرح تثبیت و قبل ترها، کلاس هایی که معلمان تابستان عرق ریختند و با گِل مالیدن بر عرقشان جوری انان را از خویش بری کرده بودند که بی تابی نامشان نگین را در فلاخن می گذاشت. لازم به ذکر است که این گونه بی توجهی به زیردستان و توجه صرف به مافوق ها در تمامی مدیران کل، مسبوق به سابقه بوده و هست . حال در طرح نفت حال ها دچار هزاران ترک خوردگی شده که مرمتش به هیچ عنوان میسور و ممکن نیست . جناب مدیرکل جلو واقعیت خاک نپاشیم، در طرح نفت با زدن کبریت فاجعه ای نابخشودنی در این تورم صدرصدی هر جلسه کار معلم را با صد و بیست هزارتومان زیور و زینت بخشیدید و فراتر ان که با دودبنفش یکصد و بیست هزار تومان، جوری دماغشان را سوزاندید که دچار وحشت و سرسام گشته اند. حیفم می اید که ما معلمان طفلکی شکم را به باور و اعتقادی که به زیردستان شما داشتیم بدجوری صابون زده بودیم اما بهترین هدیه ای که در حقمان روا داشتید این بود که نان خشکیده مان را به بدترین شکل و با طیب خاطر فرو بردید در آب !!!!
راستی جناب اقای مدیرکل سالیان سال است که به این کلام بلندپایه ی از ماست که برماست ایمان اورده ایم که دنبال مالیه نباشیم چراکه چنان گوش هایمان را باجیوه ی معلمی هنر است آکنده اند و آکنده اید که حتی مافوق های ما نظیر وزیر پرداخت حقوق معلمان را دربیست اسفند ارمغانی از اقصای دیار طوطیان هندوستان معنا تلقی می نماید و پایین ترها، مدیران کل استانی به ماها قبولانده اید و به صرافت افتاده اید که دادن پول به معلم شکوم ندارد و به احتمال زیاد اقا معلم و خانواده ی وی امکان از غش مردن را دارند !!
جناب اقای مدیرکل دران جایی که حنجره ها دو تنبوشه دارند؛ یکی برای بلعیدن معلمان و دیگری برای بیان حرف های سلنبه و قلنبه، می طلبد که حضرت عالی به کمک معلمانت بیایی و پای هزاران نکته ی باریک تر از مویشان بنشینید؛ جایی که صدای معلم در حنجره اش به سکوتی ساکت و گیرا مبدل شده است اما دریغ از اینکه در این سرای بی کسی معلم، مافوقی به در بزند و به دشت پرملالش پرنده ای پَر.
راستی جناب مدیرکل محترم می دانید که برای هر داوری معلمان نمونه ی قبل ازشما حتی دوران شما، مبلغ هنگفت بیست هزارتومان در نظر گرفته شده که برای ندادن همین مبلغ هم شایسته است که مبلغی، زه ، احسنت و افرین نثار کرد تابدانید که درد من معلم نهفته به زطبیبان مدعی !!
صدالبته که برازنده تر این بود و هست که داوران دارای شخصیت شخیص، عطای این لطف بزرگ را به لقایش ببخشند.
جناب اقای دکتر مدت آزگاری است که جامه ی تن معلمان آپ نخ نما شده است و شما یک روزی در جرگه ی همین معلمان بودی اما متأسفانه اکنون نه اوراق زجر دهنده ی ما را می شویی و نه ان ها را میخوانی و مسؤلان امر هم خیلی علاقه مندند که همین تار و پودهای فرسوده را به یغما ببرند؛ لاجرم بی ان که دلی را به ضیافت بارانی ببرند دلها را می سوزانند و روزی از دهان ها می اندازند زیرا که ان را اشتباهی، به مثابه ی روزی اره ای می بینند کز بن دندان ها می افتد و امروز نیز درد من معلم و همکارانم تنها حصار و برکه نیست بلکه زیستن با ما فوق هایی است که میلی به دریا شدن ندارند
والسلام علی من اتبع الهوی
ان چه شرط بلاغ بود با شما گفتم
از سخنم پند گیر نه ملال
روستائی دبیر ادبیات دبیرستان های متوسطه ی دوم چاروسا
برچسب ها :روستایی ، طرح نفت ، مدیرکل آموزش و پرورش استان
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


















ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰