تاریخ انتشار : پنجشنبه 15 مرداد 1405 - 19:02
کد خبر : 188993

داغ فرزند فراموش نگردد هرگز این چراغیست که خاموش نگردد هرگز؛

سوگ نامه ای در رثای جوان ناکام زنده یاد حامد هوشیاری، به قلم مسلم خوبانی

بادداشت/روشن خبر /مسلم خوبانی

از دست رفتن عزیزان تنش زاترین اتفاق زندگی هر فرد است اما چاره ای نیست و مرگ در انتظار همه ماست و به هر حال از راه می رسد و نزدیکانمان را با خود می برد.

تلخی مرگ عزیز بسیار جانگداز است و گاهی حتی تا پایان عمر با بازماندگان همراه است. کلمات نمی توانند به طور کامل درد و احساس از دست دادن را پس از مرگ عزیزان توصیف کنند، اما دلنوشته ها می توانند به بیان آن احساسات کمک کنند.

از این رو نگارنده با جوهر جان و دل می نویسد؛ آتش بر خاکِ تنِ او زد، و آسمان در سوگِ حامد، جامه سیاهی بر تن کشید. ای ایوانِ شکوه، از این زلزله چه خواهی گفت؟ که ستونی از ستون‌های خانه، در اوجِ جوانی، فرو ریخت. او که خورشیدِ چشم‌های پدر و مایهٔ غرورِ مادر بود، اکنون به خاک سپرده شد؛ همچو قاید علی شیر، همان مرد سترگ و بزرگ، گرچه جانی از دست رفته، اما نامش چون تندبادی در میانِ افسانه‌ها خواهد پیچید و هر بار که لشکری به رزم برآید، یادِ قاید علی شیر ، خون در رگ‌های جوانان خواهد کرد.

حامد جان، ای نوخاسته از خاک، ای رسته از این تنگنایِ تن! باغبانِ ازل تو را به بوستانِ خویش خوانده است و اینجا که خواهرانت ایستاده اند، دشتِ بی‌انتهایِ اشک است و انتظار. هنوز باورشان نمی‌شود که دیگر در این آینه که هر صبح تو را می‌دیدند، سایهٔ تو نخواهد لغزید؛ هنوز گوششان در انتظارِ همان صدایی است که روزگاری، خانه را از سکوتِ تلخِ تنهایی می‌رهاند.

اما در همین غم، یک آگاهیِ روشن در دل قاید بشیر دانشمند می‌درخشد که مرگ، پایانِ قصه نیست. مرگ نه تاریکی است، نه نیستی؛ آغازِ نامه‌ای است زرّین که در آن، عشق به خطِّ نور نوشته شده است و تو، ای عزیز، در ساحتِ بی‌آغاز و بی‌انجامِ او، این سَطْرهای روشن را با آرامشی ورق می‌زنی که ما خاکیان از آن بی‌خبریم. تو از قفسِ تن رسته‌ای؛ آنچه در پیلهٔ آهنِ کالبد می‌خفت، اکنون پروانه‌ای ست که گردِ گلستانِ ابدیت می‌گردد.

ما در این خانهٔ خاکیِ رو به زوال، شمعِ یادت را در محرابِ دلمان برافروخته‌ایم؛ نه برای آنکه به تاریکی خو بگیریم، که برای آنکه راهِ بازگشتِ خیالت را در شب‌هایی که دنیا بی‌تو تنهاست، گم نکنیم.

حامد جان مادرت در هر شب که سکوت، سنگین‌تر از هربار بر خانه می‌نشیند، با ستاره‌ها نجوا می‌کند و از آن‌ها می‌پرسد: آیا تو را دیده‌اند؟ آیا آن‌جا، در آن آسمانِ بی‌کران، چهرهٔ آشنا را شناخته‌اند؟

اما پدرت قاید علیداد که سرما و گرمای دهر را چشیده است، باور دارد که تو نزدیکی؛ نه از آن رو که جسمت در خاک آرام گرفته، که از آن رو که روحِ تو از قیدِ این خُمِ تنگِ جهان آزاد شده و اکنون از پنجره‌های نور، نظاره‌گرِ همین عجزِ ماهستی. وفادار باش به راهِ نور، به هم‌نشینیِ آن قافله که به حق رسیده‌اند؛ و ما نیز در این اقامتگاهِ زودگذر، تنها وظیفه‌ای نداریم جز آنکه نامت را زنده نگه داریم و عشقت را چون امانتی مقدس، در دلِ خود بپروریم تا در روزِ دیدار، چیزی جز نور برایت نیاوریم.

بمان در آن اقلیمِ بی‌آلایش با نیاکان نامدارت همچو قاید علی شیر، بمان در آن سکونِ مقدس با نیاکان عالمت همچو قاید بشیر ، بمان در آن ملکوت حماسه نام آوران نیکو‌سرشت، آن بزرگان برنو بدست با نام و نشان همچو قاید غلامرضا آن مرد دلیر، بمان در آن آرامشی که پس از طوفانِ زندگانی، حق برای تو برگزیده است. ما اینجا، چشم به افق دوخته‌ایم؛ به امیدِ همان روزِ وعده‌داده که مرزهای ما و تو، در آغوشِ یگانهٔ دوست، برای همیشه در هم تنیده می‌شود و دیگر نه جدایی هست، نه اشک، نه کوچه‌هایِ خاموشِ دلتنگی؛ فقط دیدار، فقط نور، فقط آن سکونِ ابدی که در آن، عشق دیگر هرگز فراق نمی‌شناسد.

تا آن روز، دلمان با یادِ تو می‌زند. تو در هر نفسی که به هوای تو برمی‌خیزد، حاضر و ناظری. و ما، با همان دردی که شیرین است، با همان اشکی که روشن است، به تو می‌گوییم: آرام باش که تو را نه تنها از دست نداده‌ایم، که به آسمان‌ها سپرده‌ایم و آسمان، هرگز امانت را تباه نمی‌کند.

 

یزدان پاک روانت را شاد کند .

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

متأسفانه در حال حاضر نظرسنجی فعالی در روشن‌خبر وجود ندارد.

کهگیلویه

بویراحمد

گچساران

باشت

دنا

لنده

چرام

لیکک

مارگون