38535
۲۵/۱۰/۹۶
۲۳:۳۴

داستان کوتاه از احساس امنیت در زیر سایه پرچم

می خواهم از احساس امنیت در زیر سایه پرچمی را بگویم که با تمام وجود آن را درک کرده ام

به گزارش روشن خبر، وقتی آتش زدن پرچم کشورم را در اغتشاشات اخیر دیدم. با خود گفتم. آیا این جوان اصلا پرچم برایش مفهومی داشت یا نه؟!

 

آتش زدن پرچم یا از سره خیانت بوده یا از سره هیجان!

 

اگر از خیانت بوده که بحثی نیست. اما اگر از هیجان بوده، خواهشمند کمی تفکر و تلنگرم!

 

آیا به راستی آن جوان می دانست یا ما می دانیم این هیجانات ممکن است چه بهای گرانی برای مان داشته باشد؟!

 

آیا اصلا جوانان و هموطنان عزیز تر از جانم می دانند که با این پرچم چه امنیت و آسایشی حاصل می شود؟

 

نمی خواهم شعار بدهم. نمی خواهم نصیحت بکنم.  بلکه می خواهم از احساس امنیت در زیر سایه پرچمی را بگویم که با تمام وجود آن را درک کرده ام.

 

روزگاری نه چندان دور بلکه خیلی نزدیک، لیاقت پوشیدن لباس مدافع حرم را در حلب سوریه داشتم.

 

می خواهم از داستان احساس امنیت با پرچم را در سوریه و شهر حلب بگویم.

 

در کشوری که دشمنان ویرانش کردند و در نقطه به نقطه اش به کمین نشسته اند.

وقتی بخواهی از یک مسیر به مسیر دیگری در حلب تغییر مسیر دهی، باید از ایست و بازرسی عبور کنی و باید به دقت به نشانه ها و علایم مسیر دقت کنی.

 

در مسیر جاده های حلب، آنچه تغییر مسیر یا حرکت در جاده را برای مان تضمین و امن می کرد، چیزی نبود جز، پرچم پاره پاره شده سوریه که در آن مسیر نصب بود.

 

وقتی در مسیری، نشانی از همان پرچم پاره پاره وجود نداشت. جرات قدم زدن و ادامه مسیر برای کسی امکانپذیر نبود.

 

آنجاست که معنی این همه سال احترام به پرچم و احساس امنیت در زیر سایه پرچم را با گوشت، پوست و استخوانم احساس کردم.

 

*رحمان زاده*

 

ارسال نظر